
حدودا اواخر آبان بود ، با دوستم بهار صحبت میکردم، بهار یکی از بهترین ادیتور هایی است که میشناسم، آن روز برایم از پروژه جدیدش صحبت میکرد، حالت چهره اش به قدری شاد بود که انگار میخواهند شماره 1 بازار آموزش ارز دیجیتال بشوند، برای همین از من دعوت کرد تا با مدیرشان صحبتی داشته باشم، آنه میخواستند به عنوان مارکتر در مجموعهشان عضو بشوم، بهار اعتماد زیادی به توانایی های من داشت اما برای ارائه توضیحات کار من را به مدیرش ارجاع داد، پس از پایان جلسه مصاحبه، حس میکنید چه شد؟ مشخص است پاسخ من یک نه قاطعانه بود! دلیلش این بود که من با آن مدیر در همان روز آشنا شدم، این یک حقیقت است ما به غریبه ها اعتماد نمیکنیم حتی اگر دوستمان به ما معرفی کرده باشد، حتی اگر آن فرد بزرگ ترین مدرس ارز دیجیتال باشد ولی برای ما یک غریبه باشد، به او اعتماد نمیکنیم، برای خریداران دوره های آموزشی هم دقیقا این موضوع صادق است، آنها برای آنکه در کمپین فروش شما از تخفیفات بی نظیر استفاده کنند باید شمارا بشناسند، در این مقاله قصد دارم بگویم چطوری با داستان سرایی (استوری تلینگ) در کمپین خود تارگت فروش را بزنید و برای همیشه اعتماد مشتری را به دست آورید.
فهرست مطالب این مقاله:
- داستان نقطعه صفر خود را بگویید
- چطور استوری اثر گذاز بگذاریم
داستان نقطه صفر
همه ما زمانی در نقطه صفر بودهایم، جایی هیچ چیزی یاد نداشتیم درست مثل مخاطبین و تغییر ما از زمانی شروع شد که یادگیری را شروع کردیم، اما بسیاری از مخاطبین فکر میکنند شما از اول خوب بودید و هستید حس میکنند مانند شما خوش شانس نیستند به همین دلیل باید داستان خود را در کمپین فروش تعریف کنید، نیازی نیست از صفر صفر مانند هایلایت (درباره من) زندگینامه خودتان را بگویید فقط قرار است یک روایت از زمانی که در نقطه صفر بودید برای مخاطب بازگو کنید، برای درک بهتر داستان زیر را بخوانید:
پدر و مادر من همیشه میگفتند یک دختر خوب باید سر به زیر باشد و من را دختری آرام تربیت کردند به همین دلیل وقتی برای اولین مصاحبه استخدام خود رفتم، با بیرحمی تمام به من گفتند ما یک دختر آرام و بدون مهارت نمیخواهیم، برای همین بسیار نا امیدانه به لیست آگهی ها نگاه کردم و به سراغ دومین شرکت رفتم، مسئول استخدام آنجا با خوش رویی به من گفت: (دختر تو چقدر خجالتی هستی!) با صورتی پر استرس کمی سرم را چرخاندم و گفتم: اره خب برای همین تمرکز زیادی روی کار خودم دارم و میتونم نظم کاریمو حفظ کنم، کم کم صورتم درحال سرخ شدن بود، با چه شجاعتی همچین جوابی دادم؟ نکند بخاطر این جواب مرا رد کنند؟ آخه چه کسی به دنبال یک فروشنده خجالتی است؟ فروشنده باید سر زبون دار باشد که قطعا من از آنها نیستم! اصلا من برای این کار آفریده نشدم! در همین حال منشی لبخندی زد و گفت: (همه زمانی مثل تو بودند امیدوارم همکاری خوبی داشته باشیم)، با شنیدن این جملات تازه متوجه شدم من چقدر میتوانم ارزشمند باشم، من میتوانم خوب حرف بزنم، پس از آن شروع کردم به مطالعه کتابهای مختلف، هر روز توضیحاتی از کتاب ها به همکارم میگفتم و با هر تعریف دوستام اعتماد به نفسم بیشتر میشد، حدود ۵ سال گذشت تا به این فرد امروزی تبدیل بشوم، مسیری که برای من به سختی گذشت برای شما در دوره فن بیان به راحتی میگذرد، تجربه تلخ رد شدن درخواست استخدام برای خجالتی بودن را دیگر شما تجربه نمیکنید…
با گفتن همین داستان حدود ۱۵ تا استوری پر میکنید، اما این داستان نباید دقیقا در خود کمپین گفته شود، روز قبل از رونمایی بهترین فرصت برای بیان کردن داستان خودتان است، سعی کنید داستانی که تعریف میکنید تجربه ای واقعی و با جزییات باشد تا خواننده آن را به خوبی درک کند.
چطور استوری بزاریم؟
اشتباه مهلکی که خیلی از کسبوکار های آموزشی مرتکب میشن داستان سرایی فقط با نوشتن روی استوری هست، نوشتن خیلی خوب و جذابه اما اینستاگرام برای اینکه فقط بنویسید آفریده نشده، در اینستاگرام باید از محتوا ویدیویی و صوتی بهترین بهره ببرید، برای مثال استوری زیر را ببینید که بخشی از داستان سرایی پیج بنده بود:
هماهنگی مطلبی که در استوری نوشتید با صدا و عکس یا فیلمی که منتشر میکنید بسیار مهمه اگر همه اینها بصورت هماهنگ شده و با نظم کنار هم قرار بگیرند، استوری شما بیشترین تاثیر خواهد داشت
سخن پایانی
داستان را میتوانید مثل یک راوی برای مخاطبین خود بخوانید که در ان صورت لحن خواندن شما و هماهنگی ویدیو و صدا مهم خواهد بود، فراموش نکنید که برای فروش پیش از حد باید روی تمام حواس پنجگانه مخاطب اثر بگذارید.
راستی یک اشکال در نمونه استوری زیر قرار دادم، میتوانید آن مشکل را پیدا کنید؟
خوشحال میشم نظرتون با ما به اشتراک بگذارید.
دیدگاهتان را بنویسید